تنگه هرمز اصلیترین گذرگاه دریایی صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس است و به همین دلیل بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی در جهان شناخته میشود. برآورد میشود حدود یکپنجم تجارت دریایی نفت جهان و بخش قابلتوجهی از صادرات جهانی الانجی از این آبراه باریک عبور کند و سالانه دهها هزار کشتی نفتکش و تجاری از آن تردد داشته باشند.
تقریباً ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآوردههای نفتی پیش از بحران از تنگه هرمز عبور میکرد که معادل حدود یکپنجم مصرف روزانه نفت جهان است. ظرفیت خطوط لوله جایگزین در عربستان سعودی و امارات متحده عربی در بهترین حالت تنها کسری از این حجم را پوشش میدهد و امکان انحراف کامل جریانها از هرمز وجود ندارد؛ به همین دلیل هر اختلال طولانیمدت در تردد، بهسرعت به افزایش قیمتها و تشدید ریسک در بازارهای جهانی انرژی منجر میشود.
تأثیرات کلان بر اقتصاد جهانی
مدلسازیهای اخیر درباره بسته شدن تنگه هرمز نشان میدهد بین حدود سهدهم تا دو درصد تولید ناخالص داخلی جهان در معرض ریسک قرار میگیرد که دامنه آن به شدت و طول دوره بحران بستگی دارد. در سناریوهای بدبینانهتر، ارزش تولید از دسترفته میتواند از چند صد میلیارد تا بیش از دو تریلیون دلار برسد، اگر درگیریها و انسداد تنگه برای چند ماه ادامه یابد.
این شوک بهشدت ماهیتی تورمی دارد؛ حتی در سناریوهای میانه، افزایش قیمت انرژی میتواند بین چند دهم تا حدود یک واحد درصد به نرخ تورم جهانی اضافه کند، زیرا هزینههای بالاتر سوخت به سرعت در بخشهای حملونقل، تولید صنعتی و نهایتاً قیمت مواد غذایی و کالاهای مصرفی منعکس میشود.
بازارهای مالی نیز این ریسک را بهسرعت در قیمتها منعکس میکنند؛ افت محسوس شاخصهای بورسی در کشورهای خلیج فارس، جهش شدید حق بیمه ریسک جنگ برای کشتیها و افزایش هزینههای تأمین مالی برای صادرکنندگان و شرکتهای کشتیرانی، دامنه اثرات واقعی شوک را فراتر از کاهش مستقیم صادرات نفت و گاز گسترش میدهد.
قیمت انرژی و کانالهای منطقهای انتقال شوک
بازارهای نفت و گاز در واکنش به اختلال در جریان عبوری از هرمز به سرعت جهش کردهاند؛ جهشی که هم کمبود واقعی عرضه و هم «حق بیمه ریسک» را در خود منعکس میکند. افزایش بهای نفت برنت تا سطوح سهرقمی و احتمال اضافه شدن چندین دلار دیگر به ازای هر بشکه در صورت تداوم فضای پرریسک، فشار قابلتوجهی بر واردکنندگان بزرگ ایجاد میکند.
قیمت الانجی در آسیا نیز همزمان بهشدت افزایش مییابد، زیرا قطر و امارات بهعنوان صادرکنندگان اصلی گاز مایع از طریق هرمز، با محدودیت در تداوم صادرات روبهرو میشوند. این وضعیت واردکنندگان آسیایی را که وابستگی بالایی به گاز وارداتی دارند، وادار میکند برای تأمین انرژی موردنیاز خود هزینههای بسیار بالاتری بپردازند.
اقتصادهای آسیایی بهطور ساختاری در برابر این شوک آسیبپذیرترند، چون نزدیک به ۹۰ درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز راهی آسیا میشود و کشورهایی مانند چین، هند، کره جنوبی و ژاپن با افزایش شدید هزینههای واردات انرژی روبهرو میشوند. هرچند اروپا و آمریکا وابستگی مستقیم کمتری به نفت خلیج فارس دارند، اما یکپارچگی بازار جهانی نفت و گاز باعث میشود هر کمبود عرضه منطقهای از طریق سازوکارهای آربیتراژ بهسرعت به قیمتهای جهانی منتقل شود.
اقتصاد ایران: اهرم فشار و آسیبپذیری
در حالی که بخش قابلتوجهی از صادرات نفت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس عملاً در مضیقه قرار میگیرد، ایران توانسته است بخش مهمی از صادرات نفت خود را، عمدتاً به مقصد چین، ادامه دهد. دادههای رهگیری تانکرها حاکی از آن است که صادرات نفت خام ایران در ماههای اخیر در سطوحی بالاتر از یک میلیون بشکه در روز قرار داشته و تخلیه نفت ایران در بنادر چین افزایش یافته است.
ایران علاوه بر پایانههای سنتی در خلیج فارس، از پایانه جاسک در دریای عمان نیز استفاده میکند؛ ظرفیتی که هرچند محدود است، اما وابستگی مستقیم صادرات ایران به تنگه هرمز را اندکی کاهش داده و در سطحی نمادین و عملیاتی، گزینهای برای دور زدن این گلوگاه فراهم کرده است.
نفت همچنان نقشی محوری در تراز خارجی و بودجه دولت ایران دارد و بخش بزرگی از درآمدهای ارزی کشور از محل صادرات نفت و فرآوردههای نفتی تأمین میشود. افزایش قیمت جهانی نفت در کوتاهمدت میتواند حاشیه تنفس مالی برای دولت ایجاد کند و بخشی از فشارهای بودجهای ناشی از تحریمها را جبران نماید، هرچند محدودیتهای تحریمی و ریسکهای لجستیکی همچنان مانع از بهرهبرداری کامل از این موقعیت میشود.
در افق بلندمدت، هزینههای ساختاری برای ایران قابلتوجه است. هر بار که امکان اختلال در تردد از هرمز بالفعل میشود، انگیزه خریداران و رقبای منطقهای برای تنوعبخشی به منابع تأمین انرژی، توسعه زیرساختهای جایگزین و کاهش وابستگی به هم تنگه هرمز و هم نفت ایران تقویت میگردد. نتیجه این روند میتواند محدود شدن دایره خریداران، افزایش تخفیفهای تحمیلی بر نفت ایران و تضعیف تدریجی وزن ساختاری کشور در بازار جهانی انرژی باشد.
پیامدهای ساختاری و بلندمدت
بحران کنونی بار دیگر نشان داده است که نظام انرژی جهان همچنان بهشدت به یک گذرگاه دریایی بسیار باریک برای انتقال بخش مهمی از نفت و گاز مایع وابسته است. این آسیبپذیری ساختاری، کشورهای واردکننده و صادرکننده را به سمت اقداماتی چون تنوعبخشی به سبد تأمین انرژی، تقویت ذخایر راهبردی و شتاببخشی به گذار انرژی سوق میدهد تا وابستگی خود به گلوگاههای ژئوپلیتیک را کاهش دهند.
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، این وضعیت بر ضرورت توسعه خطوط لوله به سمت دریای سرخ و دریای عمان، سرمایهگذاری در پایانههای صادراتی جایگزین و همچنین تسریع در برنامههای تنوعبخشی اقتصادی و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی تأکید میکند.
برای ایران، پارادوکس راهبردی روشنتر میشود: توان بالقوه برای اختلال در تنگه هرمز همچنان یک ابزار فشار ژئوپلیتیکی مهم است، اما هر بار استفاده یا تهدید به استفاده از این اهرم، انگیزه جهان برای کاهش وابستگی به این گذرگاه و به نفت ایران را تشدید میکند. در نتیجه، هرچند ممکن است در مقاطع بحرانی درآمدهای نفتی ایران در کوتاهمدت افزایش یابد و قدرت چانهزنی کشور تقویت شود، اما در افق بلندمدت خطر قفل شدن در بازارهای محدودتر و با شرایط سختتر فروش، و تضعیف نقش ایران در شبکههای جهانی انرژی و تجارت وجود دارد.