در گروه‌هایی که به نام دوستان از دست‌رفته ساخته شده‌اند، در کانال‌های خبری دانشجویی و لایوهای اینستاگرامی فعالان در تبعید، یک جمله مدام تکرار می‌شد: «دوباره برگشتند به خیابان».

برای بسیاری از ما در تبعید، بهمن امسال شبیه زمستان نبود؛ شبیه ادامه‌ تأخیری همان روزهایی بود که گمان می‌کردیم نقطه‌ بی‌بازگشت را رقم زده‌اند؛ هشتم و نهم ژانویه، روزهایی که هزاران معترض کشته و زخمی شدند و کشور برای ساعاتی طولانی پشت لایه‌های سانسور و ترس، در تاریکی فرو رفت.

چله به عنوان نقطه‌ عطف

در فرهنگ ایرانی، «چهلم» فقط یک آیین سوگواری نیست؛ ابزار حافظه‌ سیاسی است. خانواده‌ها و جامعه از آن استفاده می‌کنند تا بگویند: «یادمان هست و این فقدان را عادی نمی‌کنیم».

امسال، چهل روز پس از سرکوب تظاهرات هشتم و نهم ژانویه، به یک تقویم جدید سیاسی تبدیل شد. انجمن‌ها و تشکل‌های دانشجویی برای برگزاری تجمعات یادبود روی campus‌ها فراخوان دادند؛ برای گرامی‌داشت کسانی که در خیابان‌ها و جلوی درِ دانشگاه‌ها در همان دو روز کشته شدند؛ روزهایی که نیروهای امنیتی با شلیک گلوله، گاز اشک‌آور و ضرب‌وشتم، شهرها را به صحنه‌ جنگ تبدیل کردند.

آمار رسمی مقامات تنها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد و روایت‌های مستقل حقوق بشری از هزاران کشته و زخمی سخن می‌گویند. برای دانشجویان و ایرانیان خارج از کشور، این اعداد فقط رقم نیستند؛ هر عدد، نام یک هم‌کلاسی، یک فامیل یا یک همسایه است.

شریف؛ دانشگاهی در خط مقدم

اگر اعتراضات سال‌های اخیر یک نقطه‌ نمادین داشته باشد، بی‌تردید دانشگاه صنعتی شریف است؛ جایی که سال‌ها در داخل ایران به «ام‌آی‌تی تهران» معروف بود، اما حالا در جهان به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی مقاومت دانشجویی شناخته می‌شود.

در چهلم جان‌باختگان، بار دیگر شریف در قلب طوفان قرار گرفت.

تجمع در حیاط، شعله در صدا

از اوایل بعدازظهر، دانشجویان آرام‌آرام به سمت حیاط مرکزی و اطراف دانشگاه سرازیر شدند. بعضی ماسک زده بودند؛ نه فقط برای فرار از دوربین‌ها، که به‌عنوان یادآوری خاموش موج‌های قبلی اعتراض و انزوای دوران کرونا. بعضی دیگر بعد از هفته‌ها برای نخستین‌بار پا به دانشگاه گذاشتند؛ با این احساس که غیبت، نوعی همراهی با فراموشی است.

ویدیوهایی که به دست رسانه‌ها و شبکه‌های دیاسپورا رسید، حلقه‌های دانشجویی را نشان می‌دهد که در سکوت، عکس جان‌باختگان هشتم و نهم ژانویه را بالا گرفته‌اند و بعد آرام‌آرام شعارها اوج می‌گیرد؛ از «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای» تا «ننگ ما، ننگ ما، صداوسیما». صداها گاهی می‌شکند، اما خاموش نمی‌شود؛ خشم و سوگ در یک حنجره جمع شده است.

رویارویی با بسیج

تنش در شریف وقتی به نقطه‌ جوش رسید که نیروهای بسیج دانشجویی و مأموران حراست برای مقابله با تجمع وارد شدند. روایت‌ها می‌گویند گروه‌های حامی حکومت تلاش کردند با شعارهای خود، صدای معترضان را خفه کنند؛ آن‌ها دانشجویان منتقد را «عامل دشمن» و «خائن» خطاب کردند.

در یکی از صحنه‌های ضبط‌شده، دانشجویان و بسیجی‌ها روبه‌روی هم ایستاده‌اند و شعار «بی‌شرف، بی‌شرف» در حیاط می‌پیچد. چند لحظه بعد شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره» به هوا می‌رود؛ ساختمان‌های دانشکده‌ها که برای درس و آزمایشگاه ساخته شده‌اند، حالا تبدیل به دیوار صوتی برای نبرد بر سر آینده کشور شده‌اند.

گزارش‌ها از هل‌دادن، درگیری فیزیکی و کشاندن تعدادی از دانشجویان به سمت خروجی حکایت دارد. اما تجمع به این سادگی از هم نپاشید؛ فقط شکلش عوض شد. گروهی همچنان شعار دادند، گروه دیگر حلقه انسانی تشکیل دادند تا از دانشجویان در معرض بازداشت محافظت کنند، و برخی سعی کردند مسیر خروج امن برای بقیه ایجاد کنند.

گفته می‌شود رئیس دانشگاه یا معاونانش نیز در صحنه حاضر شدند تا فضا را آرام کنند؛ اما برای دانشجویانی که سال‌هاست مدیریت دانشگاه را به خاطر سکوت، همکاری پنهان با نهادهای امنیتی و اخراج و تعلیق دانشجویان معترض مقصر می‌دانند، این حضور تأثیر چندانی نداشت.

جبهه‌ دیجیتال: صدای دانشجو در تبعید

در خارج از ایران، ما این صحنه‌ها را تقریباً هم‌زمان شاهد بودیم؛ تا جایی که اینترنت سانسور‌شده اجازه می‌داد. هر ویدیویی که روی یک فضای ابری آپلود می‌شد، هر عکس که از طریق فیلترشکن ارسال می‌گردید، تبدیل به ریسمانی می‌شد که دانشگاه را به دیاسپورا وصل می‌کرد.

در یک کافه در لندن، فارغ‌التحصیل سابق شریف که حالا مهندس نرم‌افزار است، هر چند ثانیه یک‌بار یک کانال تلگرامی را رفرش می‌کرد و خیره به تصویر حیاطی بود که زمانی هر روز از آن عبور می‌کرد. در برلین، جمعی از پژوهشگران ایرانی، مهمانی آخر هفته خود را تبدیل به اتاق ترجمه زنده کردند؛ روی ویدیوها زیرنویس می‌گذاشتند و برای مخاطبان غیرایرانی توضیح می‌نوشتند که این شعارها و صحنه‌ها یعنی چه.

این‌گونه است که روزنامه‌نگاری تبعیدی شکل می‌گیرد: کلیپی ۱۲ ثانیه‌ای از دانشجویانی که کنار درِ اصلی شریف می‌دوند و صدای آژیر از دور شنیده می‌شود؛ تصویری ثابت از بنری که روی آن نوشته‌اند «ننگ بر این حکومتِ پس از سال‌ها جنایت»؛ تکه‌صدایی مبهم از شعاری که به سختی شنیده می‌شود: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر».

بعد، هر تکه توسط کسانی بررسی می‌شود که پلان‌های دانشگاه را از حفظ می‌دانند، لهجه‌ تهرانی را از مشهدی تشخیص می‌دهند و از روی اوج و فرود یک شعار حدس می‌زنند که جمعیت، امید به زنده برگشتن در آن شب را چقدر جدی گرفته است.

فراتر از شریف: شبکه‌ دانشگاه‌ها

شریف تنها نبود. در همان روز، گزارش‌هایی از تجمعات و مراسم یادبود در دیگر دانشگاه‌های بزرگ تهران و شهرهای دیگر منتشر شد.

در دانشگاه امیرکبیر، دانشجویان نه‌تنها در محوطه دانشگاه، که در خیابان‌های اطراف نیز شعار سر دادند و بعضاً مسیر رفت‌وآمد را بستند؛ مرز campus و city عملاً از بین رفت. در دانشگاه شهید بهشتی، ویدیوهایی از تحصن‌های آرام منتشر شد؛ جمعی روی زمین نشسته‌اند، پلاکارد در دست، بی‌آنکه یک کلمه بگویند؛ اما سکوتشان از بسیاری شعارها بلندتر بود. در مشهد، دانشجویان با تجمع در محوطه دانشگاه‌های این شهر، پیوندی نمادین بین پایتخت و یکی از مذهبی‌ترین شهرهای کشور برقرار کردند.

در همه این صحنه‌ها، نخ مشترک، پیوند چهلم با مطالبه‌ پاسخ‌گویی است؛ هم عدالت‌خواهی برای کشته‌شدگان، هم مخالفت صریح با ساختاری که این سرکوب را ممکن می‌کند.

کشوری که هنوز دارد مردگانش را می‌شمارد

برای فهم وزن این اعتراضات، باید به ژانویه برگردیم؛ به هشتم و نهم ژانویه، روزهایی که به گفته فعالان و نهادهای حقوق بشری، یکی از خونین‌ترین سرکوب‌ها در تاریخ جمهوری اسلامی رقم خورد. در مدت زمانی کوتاه، تیراندازی، بازداشت و ناپدیدسازی معترضان در شهرهای مختلف، کشور را در شوک فرو برد.

آمار رسمی با روایت‌های مستقل فاصله دارد، اما حتی همان ارقام اعترافی نیز نشان می‌دهد که با چه ابعادی از خشونت مواجهیم. هزاران خانواده در سراسر ایران هنوز در رفت‌وآمد میان سردخانه‌ها، دادگاه‌ها و نهادهای امنیتی هستند؛ برای پیدا کردن نام، جسد، یا خبری از عزیزانی که در آن دو روز ناپدید شدند.

برای دانشجویان، این‌ها داستان‌های دور از ذهن نیست. خیلی از کشته‌شدگان، هم‌کلاسی کسانی بودند که اکنون در شریف، امیرکبیر یا دانشگاه تهران شعار می‌دهند. بسیاری دیگر، نوجوانانی بودند که رویای ورود به این دانشگاه‌ها را در سر داشتند و آینده‌شان پیش از کنکور، با یک گلوله تمام شد.

یادآوری به‌عنوان مقاومت

وقتی دانشجویان برای چهلم جمع می‌شوند، فقط یک سنت مذهبی را اجرا نمی‌کنند؛ آن‌ها روایت قدرت را به چالش می‌کشند. حکومت تلاش می‌کند هشتم و نهم ژانویه را به چند «حادثه» یا «اغتشاش» تقلیل دهد؛ اما چهلم، این روزها را به نقطه‌ عطف تبدیل می‌کند؛ به نشانه‌ای که از حافظه جمعی پاک نمی‌شود.

در شریف، این‌که دانشجویان مهندسی و علوم پایه و کامپیوتر بی‌پروا علیه رهبر و ساختار حاکم شعار می‌دهند، خود نشانه یک تغییر عمیق است. این نسل، نسلی است که ذهنش برای حل مسأله، بهینه‌سازی سیستم‌ها و فکر کردن به مدل‌های بلندمدت تربیت شده؛ حالا همین ذهن تحلیلی را روی معماری سیاسی کشور خود اعمال می‌کند.

برای ایرانیان مهاجر، این قدرتِ «یادآوری» بسیار آشناست. بسیاری به خاطر دارند که در سال‌های ۵۷–۵۶، همین چرخه‌ چهلم‌ها چگونه موج اعتراضات را تداوم بخشید. امروز، در این چهلم‌های جدید، پژواکی از آن تاریخ شنیده می‌شود؛ همراه با این پرسش که آیا این چرخه هم به نقطه‌ای خواهد رسید که دیگر قابل مهار نباشد؟

شعارهایی که آینده‌های مختلف را فریاد می‌زنند

یکی از وجوه مهم اعتراضات تازه در دانشگاه‌ها، تنوع و حتی تناقض در شعارهاست. این‌بار در حیاط شریف و دیگر campusها، گروه‌های مختلف، آینده‌های متفاوتی را فریاد می‌زنند.

برخی، مستقیماً رهبر و ساختار فعلی را نشانه می‌روند: «مرگ بر خامنه‌ای»، «مرگ بر دیکتاتور»؛ بعضی دیگر، خطاب را گسترده‌تر می‌کنند: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»؛ گروهی با شعارهای تندتر، تمام نظام را زیر سؤال می‌برند و برخی هم با شعارهایی رنگ‌وبوی نوستالژی سلطنت‌طلبانه یا جمهوری‌خواهانه می‌دهند؛ هر کدام با روایت خود از ایرانِ پس از جمهوری اسلامی.

برای ما در خارج از کشور، این تنوع غریبه نیست. گروه‌های تلگرامی و اتاق‌های کلاب‌هاوس، سال‌هاست همین بحث‌ها را میزبانی می‌کنند: جمهوری یا سلطنت، اصلاح ساختار یا تغییر کامل، جدایی دین از حکومت یا بازخوانی نقش دین در عرصه عمومی. آن‌چه امروز در دانشگاه‌ها دیده می‌شود، انعکاس همین جدل‌ها در فضای واقعی است؛ با این تفاوت که در ایران، هزینه فریاد، بازداشت، ضرب‌وشتم و حتی از دست دادن جان است.

بازتاب جهانی و پایتخت‌های خاموش

موج تازه اعتراضات دانشجویی در ایران بی‌توجه از کنار رسانه‌های جهان عبور نکرد. گزارش‌هایی که با تصاویر شریف و امیرکبیر منتشر شدند، تأکید داشتند که با وجود ابعاد سرکوب در ژانویه، نسل جوان ایران هنوز عقب ننشسته است.

در کنار این پوشش رسانه‌ای، در چند شهر اروپایی و آمریکای شمالی، ایرانیان خارج از کشور دوباره به خیابان آمدند. پلاکاردهایی با تصاویر جان‌باختگان و بازداشت‌شدگان، در دست راهپیمایانی بود که هم به زبان فارسی و هم به زبان کشور میزبان شعار سر می‌دادند و از دولت‌های میزبان می‌خواستند مسئولان سرکوب را تحریم کنند و برای فعالان و دانشجویان در معرض خطر، راه‌های امن پناهندگی فراهم آورند.

اما در کنار این حمایت مردمی، سکوت آشنا هم وجود دارد. بسیاری از دولت‌ها هنوز میان نگرانی برای حقوق بشر و محاسبات ژئوپولیتیک در منطقه گرفتارند؛ ملاحظاتی که برای ایرانیان تبعیدی، بیشتر شبیه بی‌توجهی به رنجی است که هر روز در خبرها و تماس‌های تصویری می‌بینیم.

نسلی که حاضر نیست محو شود

آن‌چه چهلم را این‌چنین معنادار می‌کند، فقط خود مراسم نیست؛ زمینه‌ای است که در آن اتفاق می‌افتد. بعد از سال‌ها موج‌های پی‌درپی ــ از اعتراضات اقتصادی ۹۶ تا آبان ۹۸، از خیزش «زن، زندگی، آزادی» پس از قتل مهسا امینی تا همین جنبش اخیر ــ حاکمیت بارها تلاش کرده با ایجاد ترس، کنترل دیجیتال و خشونت عریان، هر گونه امید به تغییر را دفن کند.

اما دانشگاه‌ها هر بار دوباره سر برمی‌آورند. شریف، با وجود محاصره‌ها، بازداشت‌ها و احکام سنگین علیه دانشجویانش، هنوز به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مراکز مقاومت شناخته می‌شود. همین که بعد از آن همه سرکوب، هنوز در همین محوطه‌ها صدای اعتراض بلند می‌شود، نشان می‌دهد که حکومت نتوانسته «یارگیری» از نسل جوان را به اندازه کافی موفق پیش ببرد.

برای ما در تبعید، این داستان عمیقاً شخصی است. همین دانشگاه‌ها، بسیاری از مهندسان، پزشکان، روزنامه‌نگاران و پژوهشگرانی را تربیت کرده‌اند که امروز ناچارند در کشورهای دیگر زندگی کنند، پول و خبر و حمایت به داخل بفرستند و در عین حال با عذاب وجدانِ دوری از میدان واقعی دست‌وپنجه نرم کنند. دیدن این تصاویر، مثل دیدن نسخه جوان‌تر خودمان است؛ همان دانشجویی که روزی بودیم و حالا در آینه‌ صفحه‌های گوشی دوباره متولد شده است.

فصل‌های نانوشته‌ یک جنبش

هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت بگوید این موج اعتراضات دانشجویی به کجا خواهد رسید. حکومت هنوز ابزار سرکوب را در اختیار دارد و آمار قربانیان ژانویه نشان می‌دهد برای حفظ قدرت، تا چه حد حاضر است خون بریزد. اینترنت همچنان فیلتر است، فعالان زیر ذره‌بین دائمی‌اند و دانشگاه‌ها در معرض خطر تعطیلی، پاک‌سازی و تبدیل شدن به چیزی شبیه پادگان آموزشی.

اما در یک سطح عمیق‌تر، تغییری رخ داده که به راحتی قابل بازگشت نیست. دانشجویانی که در شریف، امیرکبیر، دانشگاه تهران، شهید بهشتی و دانشگاه‌های مشهد گرد آمدند، دیگر در چارچوب اصلاحات حداقلی حرف نمی‌زنند؛ بخش بزرگی از آن‌ها، صریح و بی‌پرده، پایان این ساختار را مطالبه می‌کنند و هر کدام در ذهن خود، طرحی از ایرانِ پس از جمهوری اسلامی را می‌پرورانند.

برای ایرانیان خارج از کشور، مسئولیت دوگانه است: از یک سو، روایت این روزها را دقیق، محترمانه و بدون اغراق زنده نگه داریم؛ و از سوی دیگر، نگذاریم نام کسانی که در ژانویه و در تمام قیام‌های قبل و بعد از آن جان دادند، به چند عدد و هشتگ خشک تقلیل یابد.

چهل روز بعد از کشتار، پاسخ دانشجویان روشن است؛ پاسخی که از دیوار دانشگاه‌ها می‌گذرد، از فیلترها عبور می‌کند و به هر گوشه‌ جهان می‌رسد: ما هنوز اینجاییم، یادمان هست و بی‌صدا محو نخواهیم شد.